علمدار حسین (علیه السلام)
ای که حاجت ز حسین می طلبی دقت کن ********پرچم شاه بسوی حرم عباس است
دلایل قیام امام حسین (ع)و شرح واقعه کربلا
ای که حاجت ز حسین می طلبی دقت کن ********پرچم شاه بسوی حرم عباس است

همه سنگشان را به ما می زنند********* کسی کو بپرسد چرا می زنند
به آئینه که مظهر یکدلی است**********چرا تهمت نا روا می زنند
به کشتی نشینند و از پشت سر ********* همی دشنه بر ناخدا می زنند
همان کوفیانند و شامی مرام *********اگر چه دم از کربلا می زنند
به سفارش دوست عزیزم مهدی محمدی
*ما گر زسر بریده می ترسیدیم ********* در محفل عاشقان نمی رقصیدیم*
عشقت آخر بدنم را بسر دار کشید********تن پاکم بسوی کوچه و بازار کشید
تار گیسوی تو بربست دو دستم بر پشت********تا که آخر بسوی مجلس اغیار کشید
نیست جرم من بیچاره بجز عشق حسین********عشق بین عشق که آخر به کجا کار کشید
من کجا کوفه کجا قصر عبید بن زیاد ********بکجا کار مرا عشق رخ یار کشید
ای حسینم نظری کن بسوی بام و ببین********از کمر خنجر خود قاتل خونخوار کشید
قصه ی عشق تو با خون دل امضاء بکنم********باید از پرده برون جمله اسرار کشید
نسخ شد قصه ی عشاق رضائی بجهان********خط بطلان بهمه مسلم بی یار کشید

ای زداغ تو روان خون دل از دیده حور********بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه صور
ز تماشای تجلای تو مدهوش عالم *********ای سرت سر اناالله و سنان نخله صور
دیده ها گو همه دریا شو دریا همه خون********که پس از قتل تو منسوخ شد آئین سرور
پای در سلسله سجاد و بسر تاج ،یزید********خاک عالم به سر و افسر و دیهیم وقصور
دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی********آه اگر طعنه بقرآن زند انجیل و زبور
تا جهان باشد و بوده است که داده است نشان*********میزبان خفته بکاخ اندر و مهمان به تنور
جان فدای تو که از حالت جانبازی تو ********در صف ماریه از یاد بشد شور نشور
انبیاء محو تماشا و ملائک مبهوت********شمر سرشار تمنا و تو سر گرم حضور

متن پیام در ادامه مطلب........

1- عمر بن سعد بن وقاص : فرمانده کل لشکر کوفه و شام در کربلا بود که با ضربات شمشیر و جدا کردن سر از بدن در خانه اش به هلاکت رسید . ...........

فاجعه تأسف بار بمب گذاری در حرمین مطهرآقا امام هادی (علیه السلام ) و آقا امام حسن عسگری (علیه السلام ) را بر تمامی شیعیان حضرتش تسلیت عرض می کنیم و برای عاملان آن هلاکت را آرزومندیم .


لعنت الله علی القوم الظالمین
باد غم یکسر به گلشن می وزد شمس ماتم هم ز مشرق می وزد
او فتاده بر زمین نینوا ماه رویان گلرخان کربلا
سر به دوش هم نهاده لاله ها ناله ها سر داده اند آلاله ها
بلبلان رخت سیه پوشیده اند جام زهر مرگ گل نو شیده اند
نیست کس تشییع گلها را کند عقده از قلب هزاران وا کند
غنچه نشکفده ای کی چیدنی است سوگواری هزاران دیدنی است
بر دل گلها غم آب روان محتضر از داغ هر گل بلبلان
باغبان سر در گریبان برده است بس که داغ حسرت گل خورده است
با هزاران خون دل این باغبان دوش کرده سیراب این گلستان
در کنار نعش گلها زد فغان بر زمین افتاد گوئی داد جان
نعش گلها را چو جان در بر کشید باده سرخ بلا را سر کشید
در نظاره بودشان با چشم تر گه به سینه می زد و گاهی به سر
می ندانست او به که باید گریست کیست قربانی و قربانگاه چیست
راس گلها را به نی دشمن نمود طاقتی دیگر هزاران را نبود
